تبليغاتX
†††تاک حقیقی†††
†††تاک حقیقی†††
من‌ تاك‌ حقيقي‌ هستم‌ و پدر من‌ باغبان است‌
پنجشنبه 14 آبان1388 | | توسط حمیرا ارشیا
توبه حقیقی

 منقلب شدن و متاثر شدن از حوادث و تجربه های مختلف واکنش های متفاوتی را در زندگی روحانی ایجاد می کند ، این تجربیات گاهی به یک برکت پر بار منتهی می شود و گاهی هم با یک شکست روحانی همراه است . باید دانست شکست ها و افت و خیز های روحانی جهت گیری ما را در نزدیک شدن و دور شدن به خداوند تغییر می دهند ولی واقعیت مهمتر اینست که در میان چنین وضعیت اسف انگیز روحانی چگونه به خداوند نزدیک می شویم .  اساساً واکنش ما برای توبه به حضور خداوند چگونه است ؟ و به عبارت ساده تر با چه حالتی به سوی او بازگشت می کنیم ؟ نمودار و منحنی زندگی ایمانی نشان داد ه است که رشد و پویایی زندگی با مسیح در ارتباط با بازگشت و توبة صادقانه ای است که نه تنها در ابتدای ایمان بلکه در همة دوره های زندگی ایمانی وجود دارد . بدون شک بازگشت و توبة صمیمی با خداوند تنها راه یگانگی با مسیح است و این حقیقتی است اجتناب نا پذیر ولی متاسفانه در بسیاری از مواقع در بازگشت به سوی خداوند با توبه ای سطحی و شکلی عمل نموده ایم بجای پاره کردن قلب خود و گشودن آن ،جامه های خود را شکاف داده ایم و توبه و ندامت ما به حضور خداوند در سطحی بود که فقط به پاره شدن لباسهای جسمی ما منتهی شد و به عبارت ساده تر ، به یک توبه و بازگشت کم عمق و گذرا اکتفا نموده ایم . در کلام جاودانی خداوند در متی باب بیست و شش آیات 57 به بعد و بویژه در آیة 65 می بینیم که عیسی را نزد قیافا رئیس کهنه آوردند و او سئولاتی برای عیسی طراحی نمود ولی در نهایت برابر این جواب عمیق : بعد از این پسر انسان را خواهید دید که بر دست قوت نشسته ، بر ابر های آسمان می آید : در مقابل این جواب، قیافا جامة خود را چاک زده و گفت کفر می گوید . قیافا یک کاهن بود و حقوق کهانت بر او حکم می کرد که نباید لباس را پاره کند ولی او این عمل را در مقابل سایر کاهنان و مردم انجام داد . براستی آیا واقعیت این بود که قیافا درد دینداری داشت ؟ و خشم او یک خشم روحانی بود ؟.ددون شک قیافا بارها یوئیل باب دوم را خوانده بود و او عیسی را می شناخت . دریغا اگر قیافا می پذیرفت آنچه را که می دانست و بکار می بست آنچه را در کتب خوانده بود قطعا به جای دریدن جامه های خود قلب خودرا  چاک می زد ودر برابر خداوند با گریه وماتم بازگشت می نمود، همانطور که یوئیل   خبر داده بود  ماایماندار هستیم وتوبه وبازگشت به سوی خداوند از حقوقی است که مسیح بما بخشیده   است که در تجربیات دردناک وگناه آلود به سوی او بازگشت نماییم . بنابراین نوع وچگونگی بازگشت ما تعیین کننده این واقیعت هست که چقدر از گناه تنفر داریم. ما مسئول خشم وگناهان خود هستیم زندگی ایمانی یک تجربة گسترده است یک رفتار و یک نمره اندیشیدن و یک گفتگو نیست و شروع این زندگی ایمانی با یک توبة حقیقی آغاز می گردد و این فرایند همچنان ادامه دارد. در تصویر دیگر در یوحنا باب 19 آیات هجده به بعد ، مسیح را بروی صلیب می بینیم : پس لشکریان چون عیسی را صلیب کردند جامه های او را برداشته چهار قسمت کردند هر سپاهی را یک قسمت و پیراهن را نیز و اما پیراهن درز نداشت بلکه تماماً از بالا بافته شده بود پس به یکدیگر گفتند این را پاره نکنیم بلکه بر آن قرعه بیندازیم تا از آن که شود : بدینسان پیراهن او پاره نگردید . او گناه را نشناخت او که همة کاهنات بخاطر وجود او آفریده شده بود . قلب خود را برای نجات بشریت درید . نگاه سمبولیک به اندیشه های ناب کتاب مقدس ما را به اعماق روح خدا وند نزدیک می کند معنی این سمبولها این نیست که قلب خود را بطور فیزیکی زخمی کنیم بلکه پایه های واقعی ایمان ما بر این حقیقت استوار می شود که با تمام وجود بسوی او باز گشت نماییم و همانطور که یوئیل ندا می دهد : و لکن الان خداوند می گوید با تمامی دل و روزه و گریه و ماتم بسوی من بازگشت نمایید و دل خود را چاک کنید نه رخت خویش را ، و به یهوه خدای خود بازگشت نمائید زیرا که رئوف و مهربان است .    

+ نوشته شده در پنجشنبه 14 آبان1388 ساعت توسط حمیرا ارشیا


پنجشنبه 23 مهر1388 | | توسط حمیرا ارشیا
شما و برداشتهای مردم


                                                   تاملاتی از مادر ترزا

غالبا ادمها غیر منطقی ،بی حکمت و خودمحورند!

با این وجود انان را ببخشید.

اگر مهربان هستید،ادمها شما را به خود خواهی و غرض ورزی متهم میکنند!

با این وجود مهربان باشید.

اگرکامیابید، دوستانی بیوفا و دشمنانی واقعي خواهید یافت!

با این وجود موفق شوید.

 اگر درستکار و صادقید ، ادمها شما را فریب خواهند داد!

با این وجود  امین و صادق باشید.

انچه شما انچه‌ سالهایتان را برای بنایش صرف کرده‌اید!

ادمها یک شبه نابودش میکنند!

با این وجود بنا کنید.

اگر به شادی و ارامی برسید، دیگران حسادت میکنند!

با این وجود شاد باشید.

نیکی های امروزتان را به فردا فراموش میکنند!

با این وجود نیکی کنید.

حتی وقتی بهترین خود را ایثارمیکنید!باز میگویند کافی نیست !

با این وجود بهترین خود را ایثار کنید.

با این وجود در سنجش نهایی ، قضاوتهای ایشان نیست که شما رامی سنجد!

تنها خداست که شما را داوری میکند.

+ نوشته شده در پنجشنبه 23 مهر1388 ساعت توسط حمیرا ارشیا


چهارشنبه 24 تیر1388 | | توسط حمیرا ارشیا
نگاهی متفاوت به آدم ها!
چاپ پست الكترونيكي

نگاهی متفاوت به آدم ها"وقتی آن جمعیت عظیم را دید به آنها رحم آورد، زیرا آنها درمانده و پریشان و چون گله ای بی شبان بودند " .. بهمین جهت بشاگردان روی آورد و گفت :" محصول فراوان است اما کارگران اندک! بنابر این برای این "دعا" کنید که خداوند برای جمع آوری محصول کارگران بیشمار بفرستد!"( انجیل متی 9 : 37 ).

استاد به این جمعیت نگاه می کند! نگاه او به آدم ها متمرکز شده! این اولین بار است که اجتماعی از آدم ها، تحت نگاهی فراگیر قرار می گیرند! و این اولین بار است، که انسان مرکز توجه قرارگرفته است! نگاهی دلسوزانه به آدم ها! امروز نیز، انسان باید مرکز تمامی ارزیابی های اجتماعی و تحلیل های روانشاسی  توده ای و جامعه شناسی جمعی باشد، مکتبی که به آن "اومانیسم" گفته می شود! در این مکتب،"انسان"، محور همۀ بحث ها و آنالیز ها است! این دیدگاه کمیت پذیر، بر رفتار اکثریت و حقوق بی چون و چرای جمعیت ها، انگشت خود را نشانه رفته، و ستایشگر حقوق جمع در مقابل حق فردی شده است!


در اینجا، نگاه خداوند، به جمعیت ها و ملت ها  مترکز شده، این نگاهی نیست، که اجتماعات انسانی را وسیله ای ببیند و گاه و بیگاه از احساسات مذهبی آنها به نفع"هوس های" خود استفادۀ ابزاری کند، تا به اهداف خود برسد! این نگاه انسانها را مُهره های بازی نمی بیند که در شطرنجی سیاسی  آنها را قربانی تاکتیک های خود کند! این نگرش، نگاهی متفاوت به انسان ها است!


در دوم اوت سال 1952 یعنی 8 سال پس از جنگ جهانی دوم ،ایالات متحدۀ آمریکا بهمراه دولت های شوروی سابق و بریتانیای کبیر، طرحی را به اجرا گذاردند که بموجب آن ،آخرین بازمانده های مهاجر آلمانی که هنوز در لهستان، چکسلواکی و مجارستان بسر می بردند، بتوانند به سرزمین پدری خود، آلمان بازگردند! به ناگاه جمعیتی قریب 14 میلیون انسان براه می افتد! جمعیتی به وسعت یک ملت، که مشتاق رسیدن به سرزمین اجدادی است، راه پیمائی خود را آغاز می کند! تصمیمی شتابزده، برای رسیدن به هدفی بظاهر آرمانی! آنها باید هرچه سریعتر نقل مکان کنند! در این تلاش نافرجام 5/1 میلیون نفر در مسیر رسیدن به آلمان، جان می بازند! و دیگران که به آلمان رسیده اند لخت و عور، پریشان و درمانده، با عضلاتی آش و لاش  وارد سرزمین خود شده اند!


حیواناتی انسان گونه، خسته و وامانده پای آبله با هیکلی تکیده، با چشمانی بیرون زده به آلمان رسیده اند، هدف سرزمین پدری(Fathersland) است! وآنها ظاهراً بمقصد رسیده اند!
باری، ما انسان ها، که آدمی را محور و مرکزارزش، قرار می دهیم آیا تا به حال از جان باختگان این مسیر سخت و طولانی، یادی کرده ایم! چه قساوت بی مرزی! چه بی تفاوتی حزن آوری! این ادعای انسان مداری، چه سخیفانه جان انسان ها را به سخره می گیرد، و آدمی برای همیشه فراموش می کند که، او روزگاری ارج و منزلتی داشته و با تاج کرامت و عزت آفریده شده است!


" نگاهی متفاوت به آدم ها!" در اینجاست که خداوند، با نگاه خود، بما می آموزد که چگونه یک مسیحی،  نگرش خود را نسبت به همنوع خود تنظیم کند! انسان مومن، باید گرفتار انسان شود، به تعبیری دیگر بمانند مسیح، وقتی انسان را می بیند دلش برحم آید، و با دیدن آدم، قلبش شروع به طپیدن کند!
" چون آن جمعیت عظیم را دید دلش برحم آمد زیرا پریشان و درمانده بودند، چون گله ای بی شبان سرگردان می گشتند! مانند گوسفندانی که در خطرحملۀ گرگ ها و راهزن ها قرار دارند پطرس در نامۀ خود می نویسد: " به یکدیگر محبت کنید، و بهم محبتی ماندگار و پابرجا داشته باشید !"


آنچه برای خداوند در این دلسوزی حائز اهمیت است، روح تک تک این تودۀ پریشان و نجات آنهاست! این تنها انگیزه ای است که خداوند را نسبت به جمعیت به رحم  واداشته، و به رقت قلب و دلسوزی وادارکرده است!
خداوند از زاویه ای بسیار فراخ به جمعیت نگاه می کند! دیدگاه او، کمیت پذیر و ریاضی نیست! نگاه او همه را، رستگار می خواهد، تفریق و شقاق در نگاه او جائی ندارد! نگاه او محبت آمیز و دلسوزانه است، نگاهی پدرانه که نگران فرزندان بی سرپرست  خویش است، که هر آن بیم آن می رود تا در معرض حمله قرار بگیرند! دیدگاه او خواهان معارضه و رویاروئی بین انسانها نیست!


این نگاه بدنبال شالوده شکنی و فرافکنی ساختارها، نیست! بلکه جمیع فرهنگ ها و ساختارهای متنوع فکری را، مجموعه ای درمانده، و بی رهبر می بیند و سفره ای آسمانی از غذاهای رنگارنگ می گسترد و باورمندان مسیحی یعنی خودی ها و دیگران، اعم از یهود و معتقدان دیگر مذاهب را به نشستن بپای سفرۀ فیض خود، دعوت می کند! ا
ین دیدگاهی است که منافع اکثریت را فدای اقلیت نمی کند، و یا دیکتاتوری اکثریت را بر حکومت اقلیت ترجیح نمی دهد! او انسان ها را بر پایۀ رنگ پوست و مو و چهره و رنگ چشم و رمز های نهفت در، اسیدهای آمینه و دی.ای. ان آنها تقسیم نمی کند! این نگاه، انسان را فدای قدرت و جاه طلبی چهره های تمامیت خواه، نکرده است و هیچگاه توجیه گر چانه زنی برای تقسیم قدرت بین جناح های رقیب نیست!


این نگاه حتی تحت محاصرۀ نظامیان روم، برای همۀ انسانها دلسوز است! و افسر رومی ، شیخ فریسی و فقیه صدوقی، غلام و ارباب، زن و مرد، دولتمند و فقیر را یکسان می بیند، وطالب "نجات" آنهاست! و امروز نیز همچون گذشته، این انسان تنها و پریشان، در معرض شفقت پروردگار ما عیسی مسیح قرار گرفته! این گلۀ بی شبان، باروحی پریشان، افسرده، اسیر زمان، بردۀ مُدهای وسوسه گر، زندانی فرقه گرائی و مقهور شعار اکثریت! گاه نالان و بازنده و گاه، برنده و ولی رسوا! بی اندک ثقل و ارزش! بی اندکی هدایت پذیری ! غلام حلقه بگوش ارب های قدرت و سیاست و ثروت!!


ما مومنان باید در اندوه انسان معاصرشریک شویم! این ندای مسیح است، وقت حِصاد است! محصول بسیار است و کارگر اندک! اما عیسای مسیح برای کمک به گرانباران دعا می کند! او کارگران را خواهد فرستاد! خادمان برای صید جان ها و نجات ارواح آدمیان بسیج خواهند شد! عیسای مسیح، دست بدعا بر می دارد دعائی پویا و پرقدرت! دعائی که بسرعت اجابت شده و مورد قبول پدر واقع می شود! اکنون خادمان در آستانه آمادۀ ماموریت شده اند! هیئتی آگاه و منسجم، از هم اکنون برای انجام وظیفه اعلام آمادگی کرده اند!...


امروزه رویکرد مراقبت اجتماعی، و سوسیالیست بودن تبدیل به یک ادعای اجتماعی و جاه طلبی سیاسی شده است! از اینرو، صداهائی از گوشه کنار بگوش می رسد، که :"دیگر دستگیری و کمک از طرف کلیسا و مسیحیان غیر ضروری است! این ادعا می گوید که : این امر مسئولیتی است که باید در انحصار دولت و نهاد های دولتی باشد و همانا و ظیفۀ  جامعه است تا کمک های انسانی را در اختیار نیازمندان قرار دهد، و در این راستا کمک های کلیسا بی فایده است!"


تا وقتیکه این ادعا از سوی مقامات و دولتها تبلیغ می شود و تا زمانیکه مراقبت رسمی و همبستگی کلیشه ای، از طرف ارگان های رسمی، وجود دارد باید گفت: که هنوز فقدان یک دلسوزی مسیحی از فوریت هاست! و این مهم ازسوی جامعۀ مسیحی از ضروریات است! در سال 1367 که رژیم حزب بعث روستا های کُرد نشین عراق را مورد بمباران شیمیائی قرار داد، برادری مسیحی که برای کمک به مصدومین وبازماندگان به منطقه رفته بود، موضوعی را در میان گذاشت! او تعریف می کرد : اگر چه ارسال وسائل و لوازم رفاهی خیلی مهم بود، اما پدر و مادر های داغدیده می گفتند: مهمترین کمک این بود که شما بچه های ما را دفن کردید و با ما بر سر مزار جگر گوشه هایمان اشک ریختید و در مصیبت ما شرکت کردید و در اندوه ما شریک شدید!


مراقبت و دلسوزی مسیحی، از منبع ویژه ای، انگیزۀ خود را دریافت می کند!  یعنی  دلسوزی برای انسان  اینگونه تفسیر می شود : بخاطر بسپار! که تو غباری بیش نیستی و در عین حال از خاکستر و غبار با ارزش تری! این انسان از خاک بر آمده، روزی دوباره خاک می شود! بیچاره انسان! چه کسی این جسم گناهکار و این ذات طغیانگر، و این "بدن میرا" را، نجات خواهد داد! با وجودیکه انسان حتی از ذره ای غبار کمتر است، اما درعین حال وقتی به عیسای مسیح ایمان آورد صاحب خلقت جدیدی خواهد شد!
خداوندا، تو را شکر می گوئیم که در عیسای مسیح پیروزی ما را بر مرگ مسلم می گردانی!
جالب است بدانیم که همین مددکار مسیحی، چنین می گفت: من بر اساس وعدۀ خدا به عیسای مسیح ایمان آوردم! من صید شده ام تا جانها را صید کنم! بمن یاری شده تا بیاری دیگران برخیزم، فداکاری وجانفشانی مسیح بر "صلیب" مرا ترغیب می کند تا ایثار و فداکاری کنم! 


بنیان این اعتقاد برای ابراز محبتی خالصانه، و انگیزه برای تحرک و مددرسانی همان سرشت صلح جوی عیسای مسیح است، و بر اساس طرح ملکوتی آفریدگار ماست، که آنقدر به جهان محبت کرد که پسر یگانۀ خود را داد، تا هر که به او ایمان آورد هلاک نگردد، بلکه رستگار شده و به زندگی ابدی می رسد!
به بیان دیگر  عشق و محبت مسیح، اساس فداکاری و بهانۀ حرکت ما برای تغیر دادن سرنوشت انسانهاست! چگونه ما بمثابه ایمانداران مسیحی می توانیم بسرنوشت آدم ها بی اعتنا باشیم، کسانیکه عیسای مسیح بخاطرشان زجر کشید و کشته شد! از اینرو دلسوزی مسیحی برای انسانها خالصانه است! او دار و ندار خود را در طبق اخلاص واعتقاد صادقانۀ خود می گذارد و دودستی تقدیم می کند! 


در هر انسان ارزشی نهان نهفته است، که جا دارد بخاطر این گوهر نهان و این عطیعۀ پنهان به او حرمت گذاشته شود! این گوهر گرانقدر، باید با محبت و دلسوزی، صیقل داده شود و یک مسیحی، بطور مستمر کوشش خود را بکار گیرد تا از چهرۀ دیگر خدا مراقبت کند!  نتیجۀ این رویکرد مشخص است! بعبارتی، انسان بجای آنکه زنده بماند صاحب زندگی ابدی می شود! در این مددرسانی ، انسان به مشارکت و مصاحبت با خدا دست پیدا می کند! انسان با خدا همدل و همراز می شود، انسان با خدا سازش می کند، و به تحول و تولدی نو و خلقتی جدید می رسد!
انسانی همطراز خدا، که مسیح طالب آن است، و او طالب مسیح است! "نگاهی متفاوت به آدم ها!" حماسۀ نگاه مسیح به خلایق، صحنه را آنچنان به تصویر کشیده، که ضرورت نفوذ  بمیان انسانها و نجات آنها را به برکتی روزانه، و کاری مستمر تبدیل کرده است!


کاری بس روحانی پیش روی ماست! ما بعنوان نجات یافتگان، نمی توانیم نسبت به این قضیه بی اهمیت بمانیم. "پس به تاکستان من بروید! محصول بسیار است و کارگر اندک!" ناگفته پیداست که: پرباری "ملکوت خدا" بستگی به مراقبت و کوشش مستمر ما دارد، و اینکه، چگونه و از چه منظری به انسان نگاه  کرده ایم! و چگونه  شکسته دلان  و گرانباران را تسلی داده ایم ! باری : دلسوزی برای رستگاری انسانها، خالص ترین و گرمترین نگاه به آدم هاست! ........................ کلامی، در دستم! کلامی، برابرم! آئینه ای مقابل انجیلت می گذارم، تا از تو "ابدیتی" بسازم! و نامت را میان کوچه های شهر، بزبان عاشقی، فریاد  خواهم کرد! و به رفیقانم که همه از عریانی می گریند و به رفیقانم که همه از بی ایمانی می لرزند، خواهم گفت : عاقبت دیدید، ما صاحب خورشید شدیم! و منم شاد از این پیروزی، به مادر، مژده ای خواهم داد! تا که از قضای نمازش نهراسد، و هی نگوید : دیدی، دوباره روزه ام باطل شد!............................... 


نویسنده : مسعود مهرداد

+ نوشته شده در چهارشنبه 24 تیر1388 ساعت توسط حمیرا ارشیا


شنبه 13 تیر1388 | | توسط حمیرا ارشیا
گفتنند!!

گفتند: شكست يعني تو يك آدم در هم شكسته اي . .

                                                                 . . گفت: نه، شكست يعني من بايد بيشتر تلاش كنم!

گفتند: شكست يعني تو هيچ كاري نكرده اي . .

                                                                . . گفت: نه، شكست يعني من هنوز موفق نشده ام!

گفتند: شكست يعني تو يك آدم احمق بوده اي . .

                                                              . . گفت: نه، شكست يعني من هنوز چيزي ياد نگرفته ام!

گفتند: شكست يعني تو ديگر به آن نمي رسي . .

                                       . .گفت: نه، شكست يعني من به اندازه كافي جرأت و جسارت نداشته ام!

گفتند: شكست يعني تو حقير و نادان هستي . .

                                     . . گفت: نه، شكست يعني من بايد راهي ديگر به سوي هدفم انتخاب كنم!

گفتند: شكست يعني تو زندگيت را تلف كرده اي . .

                                                     . . گفت: نه، شكست يعني من بهانه اي براي شروع كردن دارم!

گفتند: شكست يعني تو ديگر بايد تسليم شوي . .

                                                                   . . گفت: نه، شكست يعني من هنوز كامل نيستم!

                                  

                                 قوت هر چيز را دارم در مسيح كه مرا تقويت مي بخشد . . .

 

                                 

+ نوشته شده در شنبه 13 تیر1388 ساعت توسط حمیرا ارشیا


سه شنبه 2 تیر1388 | | توسط حمیرا ارشیا
درد دلی ساده‌ با مادرم ( ایران بانو )

    دوستان ءزیزم ،چند مدتی است اپ نکردم ،راستش  انقدر دل تنگم که  حوصله‌ اینکه بیام و اپ کنم را ندارم ،هر روز یه‌ خبر بد ،هر روز رسیدن خبر داغدار شدن مادر و پدرانی که با هزاران امید بچه‌هایشان بزرگ میکنند و ناگهان به دست کسانی که سرمست از قدرت و پول  باد اورده‌  هستنند پرپر میشوند،روزگار ءجیبی است،به کدامین گناه کشته‌ میشوند؟ به کدامین جرم زخمی و دستگیر میشوند؟؟

خودتان میدونید که وبلاگ من سیاسی نیست و نخواهد بود، البته‌ اگر اسمش سیاسی باشد!!! نوشته‌های زیر تنها درد دل من است با ایرانم،حرفهای که در سینه‌ام فریاد میکشد و کسی نیست جواب من نه بلکه‌ مادران و پدران را دهد،پدر و مادرانی که بیش از ۳۰ سال است داغدار و سوگوارند؟؟؟؟؟؟؟

  ،

سلام مادرم ،سلام مام وطن.سلام ایران بانوی من ،میدانم در خونی ،غرق در خون بچه‌هایت، صدای ضجه‌هایت گوش فلک را کر کرده‌ خیال نکن فراموشت کردم ،من نیز با تو درد میکشم ،با تو گریه‌ میکنم ،کاش مادرم هرگز ترا در میان خون و گریه‌ نمیدیدم،مادرم به‌ کدامین گناه فرزندانت را به‌ خاک و خون میکشند ،به‌ کدامین جرم جگر گوشه‌هایت را به‌ سیاه چالها و زندانها می اندازند،فرزندانت را  به پای چوبه‌ دار میبرند هر بار به بهانه‌ای . ایران بانو من ویرانی ، سوخته‌ دلی از داغ فرزندانت،ایران بانوی من اشکهایت را ،دردهایت ، رنجهایت ،همه را میبینم ،حس میکنم،خیال نکن که در غربت فراموشت کردم،تنم میلرزه‌ وقتی ترا اینچین در خون میبینم،مگر مادر بچه‌هایت چه‌ خواستند ،مگر فرزندانت جز یه‌ نفس راحت ،جز یه‌ ذره‌ ازادی چیزه‌ دیگری طلب کردند،که اینچین دسته‌ دسته‌ پرپر میکنند،ایران بانوی من گلوی بچه‌هایت را قلب فرزندانت را سوراخ میکنند که ‌ فریاد ازادی را خفه‌ شود ، چي میکشی مادرم ،داری میسوزی در اتش خشمی به نام .......

مادرم ،ایران بانوی من،چرا چرا اینچنین ویرانی،گربه‌ اسیای من چرا چرا در قفسی ،اه مادرم  چرا بهارت را دزدیدنت،شکوه و سرفرازی و سالار بودنت را چرا دزدیدند، مادرم  تنت زخمی شلاق جهالت و خود خواهی شد ،مادرم بهارت را دزدیدند که در پاییز مرگ تو شکوه و ان سرفرازیت را به تحقیر کشند،فرزندانت را ستاره‌هایت را به‌ نام  ........... به شلاق،به فحشا ،به اءتیاد،به چوبه دارها، به گلوله‌ها سپردند،یا در گوشه‌ کنار جهان در غربت  پناه جو یا پناهنده‌ شدند.

ایران بانوی من ، خیال نکن فراموشت میکنم ،چشم های نگرانم همیشه‌ به سوی خانه پدریست ،بدان اگر چه‌ هزاران مایل ازت دورم اما با همه جانم ،حست میکنم ، خیال نکن خوشیهای اینجا جای مهرت را در روح و قلبم میگیره‌،مادرم ،ایران بانوی من هر وجب از خاکت،هر تصویر از بچه‌هایت بر روی قلبم و در چشمانم حک شده‌،  ای ایرانم،ایران بانوی من

                               

ای خداوند از تو میطلبم،گفتی هر چیز را با ایمان طلب کنید،همان دم به شما داده‌ خواهد شد،ای پدر اسمانی از تو میخواهم که ارامش را سلامتی را به تک تک فرزندان ایران زمین ءطا نمای، ای مسیح خداوند از تو میخواهم که خودت مرحم بر درد و زخم مادران سوخته‌ دل و پدران تکیه‌ باشی،خداوندا ایران و فرزندان ایران زمین را به دستهای تو میسپارم .

گيرم كه در باورتان به «خاك» نشستم
و ساقه هاي جوانم از ضربه هاي تبرهاتان زخم دار است!
با «ريشه» چه مي كنيد؟
گيرم كه بر سر اين بام؛
بنشسته در كمين پرنده اي!
پرواز را «علامت ممنوع» مي زنيد؛
با «جوجه هاي نشسته در آشيانه» چه مي كنيد؟

گيرم كه مي زنيد،
گيرم كه مي بُريد،
گيرم كه مي كُشيد،
با «رويش ناگزير جوانه» چه مي كنيد؟

+ نوشته شده در سه شنبه 2 تیر1388 ساعت توسط حمیرا ارشیا


چهارشنبه 20 خرداد1388 | | توسط حمیرا ارشیا
Star Of David (ستاره داود)

نمادي كه ما آن را به عنوان ستاره داود مي شناسيم، دو مثلث در هم پيچيده هستند كه تشكيل يك ستاره شش گوشه مي دهند. در اين نماد، يك مثلث رو به بالا و مثلث پايين رو به پايين قرار گرفته است. به هنگام شرح اين ستاره شش گوشه بايد در نظر گرفت كه همين نماد با عناوين ديگر در تاريخ بشر بارها و بارها ديده شده است و حتي در دوران پيش از تاريخ نيز ردپاهايي از آن به چشم مي خورد .ستاره شش گوشه نشانه چاكرا يقلب است، به عنوان نماد مقدس اتحاد زن و مرد استفاده شده، در يونان نشانه ازدواج مقدس ( Hieros Gamous ) بوده و در هند به عنوان نماد رقص كيهاني شيو ا و شاكتيب ه كار رفته است. اما آن چيزي كه اينجا مورد نظر ما است، به طور خاص مفهوم ستاره داود يهودي ها است و نه ستاره هاي شش گوشه مشابه. يهودي ها در اكثر طول تاريخ شان، قومي سرگردان بوده اند كه بدون داشتن حكومتي خاص، تنها حامي خود را خداوند مي دانسته اند. ستاره داود را بسياري از علماي يهودي، نمادي شش گوشه دانسته اند كه نشان دهنده حاكميت خداوند بر كهكشان و حمايت وي از يهودي ها از هر شش جهت است (شمال، جنوب، شرق، غرب، بالا و پايين). با همين استدلال، آن چيزي كه ما آن را ستاره داود مي ناميم، در زبان عبري Magen David يا سپر داود خوانده مي شود و گفته مي شود كه داود در جنگ ها اين ستاره شش گوش را به نشانه تحت حمايت قادر متعال بودن خود، بر سپرش نقش مي كرده است. تئوري ديگر اين است كه در طول شورش هاي Kochba ( در قرن اول ) روشي جديد براي ساخت سپرها كشف شده بود كه طي آن با استفاده از دو مثلث به هم پيچيده در پشت سپر، قدرت دفاعي آن را تقويت مي كردند. در متون كابالا (مجموعه آموزه هاي يهود) دو مثلث به دوگانگي دروني انسان تعبير شده است: خير در برابر شر، روح در برابرجسم و غيره. در عين حال گفته مي شود كه دو مثلث، نمادي از رابطه دو طرفه قوم يهود و خدا است .مثلث رو به بالا، نشان دهنده كارهاي خوبي هستند كه به سمت بالا جريان مي يابند و به نوبه خود خير را از سمت خداوند به سمت پايين جاري مي كنند. اين جريان دوم، با يك مثلث به سمت پايين نشان داده مي شود. گمان ديگر، اين است كه اين نماد شش گوشه، شكلي است كه از يك مركز شكل گرفته و وجود يافته است. مركز شكل نمايش دهنده بعد معنوي جهان است كه توسط ابعاد مادي احاطه شده است. همچنين شش گوشه مي تواند نشانگر شش روز كاري هفته باشند كه طي آنها خداوند جهان را آفريده است. در اين تفسير مركز شكل، سبت (شنبه، روز استراحت و دعاي يهودي ها) خواهد بود كه شش روز ديگر هفته را در تعادل قرار مي دهد.در نهايت لازم است گفته شود كه اين نماد بارها و بارها با اهداف تحقير آميز به كار رفته است. بعضي ها به استهزاء مي گويند كه دو مثلث در خلاف جهت يكديگر نماياننده تضادهاي موجود ميان قوم يهود هستند. علاوه بر اين در دوران نازي ها،حكومت عثماني بر فلسطين و ... نيز يهوديان به شكلي تحقير آميز مجبور بودند بازوبندهايي حاوي اين نماد بر بازو ببندند تا همه جا شناخته شوند. در پاسخ به اين تحقيرها، امروزه دولت اسرائيل اين نماد را به رنگ آبي بر روي پرچم خود نقش كرده است، اما فراموش نكنيم كه اين نماد نه نماد اسرائيل است و نه حتي نماد يهوديت، نماد اصلي يهوديت شمعدان هفت شاخه اي است كه خودشان آن را منورا مي نامند.

+ نوشته شده در چهارشنبه 20 خرداد1388 ساعت توسط حمیرا ارشیا



copyright © 2007 4masih All Rights Reserved