منقلب شدن و متاثر شدن از حوادث و تجربه های مختلف واکنش های متفاوتی را در زندگی روحانی ایجاد می کند ، این تجربیات گاهی به یک برکت پر بار منتهی می شود و گاهی هم با یک شکست روحانی همراه است . باید دانست شکست ها و افت و خیز های روحانی جهت گیری ما را در نزدیک شدن و دور شدن به خداوند تغییر می دهند ولی واقعیت مهمتر اینست که در میان چنین وضعیت اسف انگیز روحانی چگونه به خداوند نزدیک می شویم . اساساً واکنش ما برای توبه به حضور خداوند چگونه است ؟ و به عبارت ساده تر با چه حالتی به سوی او بازگشت می کنیم ؟ نمودار و منحنی زندگی ایمانی نشان داد ه است که رشد و پویایی زندگی با مسیح در ارتباط با بازگشت و توبة صادقانه ای است که نه تنها در ابتدای ایمان بلکه در همة دوره های زندگی ایمانی وجود دارد . بدون شک بازگشت و توبة صمیمی با خداوند تنها راه یگانگی با مسیح است و این حقیقتی است اجتناب نا پذیر ولی متاسفانه در بسیاری از مواقع در بازگشت به سوی خداوند با توبه ای سطحی و شکلی عمل نموده ایم بجای پاره کردن قلب خود و گشودن آن ،جامه های خود را شکاف داده ایم و توبه و ندامت ما به حضور خداوند در سطحی بود که فقط به پاره شدن لباسهای جسمی ما منتهی شد و به عبارت ساده تر ، به یک توبه و بازگشت کم عمق و گذرا اکتفا نموده ایم . در کلام جاودانی خداوند در متی باب بیست و شش آیات 57 به بعد و بویژه در آیة 65 می بینیم که عیسی را نزد قیافا رئیس کهنه آوردند و او سئولاتی برای عیسی طراحی نمود ولی در نهایت برابر این جواب عمیق : بعد از این پسر انسان را خواهید دید که بر دست قوت نشسته ، بر ابر های آسمان می آید : در مقابل این جواب، قیافا جامة خود را چاک زده و گفت کفر می گوید . قیافا یک کاهن بود و حقوق کهانت بر او حکم می کرد که نباید لباس را پاره کند ولی او این عمل را در مقابل سایر کاهنان و مردم انجام داد . براستی آیا واقعیت این بود که قیافا درد دینداری داشت ؟ و خشم او یک خشم روحانی بود ؟.ددون شک قیافا بارها یوئیل باب دوم را خوانده بود و او عیسی را می شناخت . دریغا اگر قیافا می پذیرفت آنچه را که می دانست و بکار می بست آنچه را در کتب خوانده بود قطعا به جای دریدن جامه های خود قلب خودرا چاک می زد ودر برابر خداوند با گریه وماتم بازگشت می نمود، همانطور که یوئیل خبر داده بود ماایماندار هستیم وتوبه وبازگشت به سوی خداوند از حقوقی است که مسیح بما بخشیده است که در تجربیات دردناک وگناه آلود به سوی او بازگشت نماییم . بنابراین نوع وچگونگی بازگشت ما تعیین کننده این واقیعت هست که چقدر از گناه تنفر داریم. ما مسئول خشم وگناهان خود هستیم زندگی ایمانی یک تجربة گسترده است یک رفتار و یک نمره اندیشیدن و یک گفتگو نیست و شروع این زندگی ایمانی با یک توبة حقیقی آغاز می گردد و این فرایند همچنان ادامه دارد. در تصویر دیگر در یوحنا باب 19 آیات هجده به بعد ، مسیح را بروی صلیب می بینیم : پس لشکریان چون عیسی را صلیب کردند جامه های او را برداشته چهار قسمت کردند هر سپاهی را یک قسمت و پیراهن را نیز و اما پیراهن درز نداشت بلکه تماماً از بالا بافته شده بود پس به یکدیگر گفتند این را پاره نکنیم بلکه بر آن قرعه بیندازیم تا از آن که شود : بدینسان پیراهن او پاره نگردید . او گناه را نشناخت او که همة کاهنات بخاطر وجود او آفریده شده بود . قلب خود را برای نجات بشریت درید . نگاه سمبولیک به اندیشه های ناب کتاب مقدس ما را به اعماق روح خدا وند نزدیک می کند معنی این سمبولها این نیست که قلب خود را بطور فیزیکی زخمی کنیم بلکه پایه های واقعی ایمان ما بر این حقیقت استوار می شود که با تمام وجود بسوی او باز گشت نماییم و همانطور که یوئیل ندا می دهد : و لکن الان خداوند می گوید با تمامی دل و روزه و گریه و ماتم بسوی من بازگشت نمایید و دل خود را چاک کنید نه رخت خویش را ، و به یهوه خدای خود بازگشت نمائید زیرا که رئوف و مهربان است .
تاملاتی از مادر ترزا
غالبا ادمها غیر منطقی ،بی حکمت و خودمحورند!
با این وجود انان را ببخشید.
اگر مهربان هستید،ادمها شما را به خود خواهی و غرض ورزی متهم میکنند!
با این وجود مهربان باشید.
اگرکامیابید، دوستانی بیوفا و دشمنانی واقعي خواهید یافت!
با این وجود موفق شوید.
اگر درستکار و صادقید ، ادمها شما را فریب خواهند داد!
با این وجود امین و صادق باشید.
انچه شما انچه سالهایتان را برای بنایش صرف کردهاید!
ادمها یک شبه نابودش میکنند!
با این وجود بنا کنید.
اگر به شادی و ارامی برسید، دیگران حسادت میکنند!
با این وجود شاد باشید.
نیکی های امروزتان را به فردا فراموش میکنند!
با این وجود نیکی کنید.
حتی وقتی بهترین خود را ایثارمیکنید!باز میگویند کافی نیست !
با این وجود بهترین خود را ایثار کنید.
با این وجود در سنجش نهایی ، قضاوتهای ایشان نیست که شما رامی سنجد!
تنها خداست که شما را داوری میکند.
|
|
|
استاد به این جمعیت نگاه می کند! نگاه او به آدم ها متمرکز شده! این اولین بار است که اجتماعی از آدم ها، تحت نگاهی فراگیر قرار می گیرند! و این اولین بار است، که انسان مرکز توجه قرارگرفته است! نگاهی دلسوزانه به آدم ها! امروز نیز، انسان باید مرکز تمامی ارزیابی های اجتماعی و تحلیل های روانشاسی توده ای و جامعه شناسی جمعی باشد، مکتبی که به آن "اومانیسم" گفته می شود! در این مکتب،"انسان"، محور همۀ بحث ها و آنالیز ها است! این دیدگاه کمیت پذیر، بر رفتار اکثریت و حقوق بی چون و چرای جمعیت ها، انگشت خود را نشانه رفته، و ستایشگر حقوق جمع در مقابل حق فردی شده است!
|
گفتند
: شكست يعني تو يك آدم در هم شكسته اي . .. . گفت: نه، شكست يعني من بايد بيشتر تلاش كنم!
گفتند
: شكست يعني تو هيچ كاري نكرده اي . .. . گفت: نه، شكست يعني من هنوز موفق نشده ام!
گفتند
: شكست يعني تو يك آدم احمق بوده اي . .. . گفت: نه، شكست يعني من هنوز چيزي ياد نگرفته ام!
گفتند
: شكست يعني تو ديگر به آن نمي رسي . .. .گفت: نه، شكست يعني من به اندازه كافي جرأت و جسارت نداشته ام!
گفتند
: شكست يعني تو حقير و نادان هستي . .. . گفت: نه، شكست يعني من بايد راهي ديگر به سوي هدفم انتخاب كنم!
گفتند
: شكست يعني تو زندگيت را تلف كرده اي . .. . گفت: نه، شكست يعني من بهانه اي براي شروع كردن دارم!
گفتند
: شكست يعني تو ديگر بايد تسليم شوي . .. . گفت: نه، شكست يعني من هنوز كامل نيستم!
قوت هر چيز را دارم در مسيح كه مرا تقويت مي بخشد
. . .
دوستان ءزیزم ،چند مدتی است اپ نکردم ،راستش انقدر دل تنگم که حوصله اینکه بیام و اپ کنم را ندارم ،هر روز یه خبر بد ،هر روز رسیدن خبر داغدار شدن مادر و پدرانی که با هزاران امید بچههایشان بزرگ میکنند و ناگهان به دست کسانی که سرمست از قدرت و پول باد اورده هستنند پرپر میشوند،روزگار ءجیبی است،به کدامین گناه کشته میشوند؟ به کدامین جرم زخمی و دستگیر میشوند؟؟
خودتان میدونید که وبلاگ من سیاسی نیست و نخواهد بود، البته اگر اسمش سیاسی باشد!!! نوشتههای زیر تنها درد دل من است با ایرانم،حرفهای که در سینهام فریاد میکشد و کسی نیست جواب من نه بلکه مادران و پدران را دهد،پدر و مادرانی که بیش از ۳۰ سال است داغدار و سوگوارند؟؟؟؟؟؟؟
،
سلام مادرم ،سلام مام وطن.سلام ایران بانوی من ،میدانم در خونی ،غرق در خون بچههایت، صدای ضجههایت گوش فلک را کر کرده خیال نکن فراموشت کردم ،من نیز با تو درد میکشم ،با تو گریه میکنم ،کاش مادرم هرگز ترا در میان خون و گریه نمیدیدم،مادرم به کدامین گناه فرزندانت را به خاک و خون میکشند ،به کدامین جرم جگر گوشههایت را به سیاه چالها و زندانها می اندازند،فرزندانت را به پای چوبه دار میبرند هر بار به بهانهای . ایران بانو من ویرانی ، سوخته دلی از داغ فرزندانت،ایران بانوی من اشکهایت را ،دردهایت ، رنجهایت ،همه را میبینم ،حس میکنم،خیال نکن که در غربت فراموشت کردم،تنم میلرزه وقتی ترا اینچین در خون میبینم،مگر مادر بچههایت چه خواستند ،مگر فرزندانت جز یه نفس راحت ،جز یه ذره ازادی چیزه دیگری طلب کردند،که اینچین دسته دسته پرپر میکنند،ایران بانوی من گلوی بچههایت را قلب فرزندانت را سوراخ میکنند که فریاد ازادی را خفه شود ، چي میکشی مادرم ،داری میسوزی در اتش خشمی به نام .......

مادرم ،ایران بانوی من،چرا چرا اینچنین ویرانی،گربه اسیای من چرا چرا در قفسی ،اه مادرم چرا بهارت را دزدیدنت،شکوه و سرفرازی و سالار بودنت را چرا دزدیدند، مادرم تنت زخمی شلاق جهالت و خود خواهی شد ،مادرم بهارت را دزدیدند که در پاییز مرگ تو شکوه و ان سرفرازیت را به تحقیر کشند،فرزندانت را ستارههایت را به نام ........... به شلاق،به فحشا ،به اءتیاد،به چوبه دارها، به گلولهها سپردند،یا در گوشه کنار جهان در غربت پناه جو یا پناهنده شدند.
ایران بانوی من ، خیال نکن فراموشت میکنم ،چشم های نگرانم همیشه به سوی خانه پدریست ،بدان اگر چه هزاران مایل ازت دورم اما با همه جانم ،حست میکنم ، خیال نکن خوشیهای اینجا جای مهرت را در روح و قلبم میگیره،مادرم ،ایران بانوی من هر وجب از خاکت،هر تصویر از بچههایت بر روی قلبم و در چشمانم حک شده، ای ایرانم،ایران بانوی من

ای خداوند از تو میطلبم،گفتی هر چیز را با ایمان طلب کنید،همان دم به شما داده خواهد شد،ای پدر اسمانی از تو میخواهم که ارامش را سلامتی را به تک تک فرزندان ایران زمین ءطا نمای، ای مسیح خداوند از تو میخواهم که خودت مرحم بر درد و زخم مادران سوخته دل و پدران تکیه باشی،خداوندا ایران و فرزندان ایران زمین را به دستهای تو میسپارم .![]()
گيرم كه در باورتان به «خاك» نشستم
و ساقه هاي جوانم از ضربه هاي تبرهاتان زخم دار است!
با «ريشه» چه مي كنيد؟
گيرم كه بر سر اين بام؛
بنشسته در كمين پرنده اي!
پرواز را «علامت ممنوع» مي زنيد؛
با «جوجه هاي نشسته در آشيانه» چه مي كنيد؟
گيرم كه مي زنيد،
گيرم كه مي بُريد،
گيرم كه مي كُشيد،
با «رويش ناگزير جوانه» چه مي كنيد؟
نمادي كه ما آن را به عنوان ستاره داود مي شناسيم، دو مثلث در هم پيچيده هستند كه تشكيل يك ستاره شش گوشه مي دهند